ترجمه فارسی نهج البلاغه شقشقيه
که به شقشقيه معروف است هان! به خدا سوگند فلان جامه خلافت را پوشيد و مي‏دانست خلافت جز مرا نشايد، که آسيا سنگ تنها گرد استوانه به گردش در آيد. کوه بلند را مانم که سيلاب از ستيغ من ريزان است، و مرغ از پريدن به قله‏ام گريزان. چون چنين ديدم دامن از خلافت در چيدم، و پهلو از آن پيچيدم، و ژرف بينديشيدم که چه بايد، و از اين دو کدام شايد؟ با دست تنها بستيزم يا صبر پيش گيرم و از ستيز بپرهيزم؟ که جهاني تيره است و بلا بر همگان چيره بلايي که پيران در آن فرسوده شوند و خردسالان پير، و ديندار تا ديدار پروردگار در چنگال رنج اسير. چون نيک سنجيدم، شکيبايي را خردمندانه ترديدم، و به صبر گراييدم حالي که ديده از خار غم خسته بود، و آوا در گلو شکسته. ميراثم ربوده اين و آن، و من بدان نگران.
تا آنکه نخستين، راهي را که بايد پيش گرفت و ديگري را جانشين خويش گرفت. (سپس امام مثلي بر زبان راند و اين بيت اعشي برخواند که:) (روز مرا با حيان، برادر جابر، چه مشابهت؟ و اين دو را با هم چه مناسبت؟ من، همه روز در گرماي سوزان بر پشت شتر بوده و او آسوده، به راحت در خانه غنوده-.) شگفتا! کسي که در زندگي مي‏خواست خلافت را واگذارد، چون اجلش رسيد کوشيد تا آن را به عقد ديگري در آرد. خلافت را چون شتري ماده ديدند و هر يک به پستاني از او چسبيدند، و سخت دوشيدند، و تا توانستند نوشيدند سپس آن را به راهي درآورد ناهموار، پر آسيب و جان‏آزار، که رونده درآن هردم به سر درآيد، و پي‏درپي پوزش خواهد، و از ورطه به درنيايد. سواري را مانست که بر بارگير توسن نشيند، اگر مهارش بکشد، بيني آن آسيب بيند، و اگر رها کند سرنگون افتد و بميرد. به خدا که مردم چونان گرفتار شدند که کسي براسب سرکش نشيند، و آن چارپا به پهناي راه رود و راه راست رانبيند. من آن مدت دراز را با شکيبايي به سر بردم، رنج ديدم و خون دل خوردم. (معني گفته امام (کراکب الصعبه ان اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحم) اين است که: اگر سوارکار مهار آن شتر سرکش را سخت بکشد و او سر باززند، بيني وي بشکافد، و اگر با سرسختي که دارد اندکي مهارش را سست کند، سر بپيچد و باز داشتن آن براي وي ميسر نباشد. گويند (اشنق الناقه) هنگامي که شتر مهار شده، سر را بکشد و بالا برد، و (شنقها) نيز گفته‏اند که روايت ابن سکيت است در اصلاح المنطق، و فرمود (اشنق لها) و نگفت (اشنقها) چرا که اين کلمه را مقابل (اسلس لها) نهاده. گويي فرمايد اگر سر او را بالا نگهدارد يعني، آن را واگذارد تا سر خود را بالا نگاه دارد.)
چون زندگاني او به سر آمد، گروهي را نامزد کرد، و مرا در جمله آنان درآورد. خدا را چه شورايي! من از نخستين چه کم داشتم، که مرا در پايه او نپنداشتند، و در صف اينان داشتند، ناچار با آنان انباز، و با گفتگوشان دمساز گشتم. اما يکي از کينه راهي گزيد و ديگري داماد خود ديد، و اين دوخت و آن بريد،تا سومين به مقصود رسيد و همچون چارپا بتاخت، و خود را در کشتزار مسلمانان انداخت، و پياپي دو پهلو را آکنده کرد و تهي ساخت. خويشاوندانش با او ايستادند، و بيت‏المال را خوردند و بر باد دادند. چون شتر که مهار برد، و گياه بهاران چرد، چندان اسراف ورزيد که کار به دست و پايش بپيچيد و پرخوري به خواري، و خواري به نگون‏ساري کشيد،و ناگهان ديدم مردم از هر سوي روي به من نهادند، و چون يال کفتار پس و پشت هم ايستادند، چندان که حسنان فشرده گشت و دو پهلويم آزرده به گرد من فراهم و چون گله گوسفند سر نهاده به هم. چون به کار برخاستم گروهي پيمان بسته شکستند، و گروهي از جمع دينداران بيرون جستند و گروهي ديگر با ستمکاري دلم را خستند. گويا هرگز کلام پروردگار را نشنيدند يا شنيدند و کار نبستند، که فرمايد: (سراي آن جهان از آن کساني است که برتري نمي‏جويند و راه تبه‏کاري نمي‏پويند، و پايان کار، ويژه پرهيزگاران است) آري به خدا دانستند، ليکن دنيا در ديده آنان زيبا بود، و زيورآن در چشمهايشان خوشنما.
به خدايي که دانه را کفيد و جان را آفريد، اگر اين بيعت کنندگان نبودند، و ياران، حجت بر من تمام نمي‏نمودند، و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابند و به ياري گرسنگان ستمديده بشتابند، رشته اين کار را از دست مي‏گذاشتم و پايانش را چون آغازش مي‏انگاشتم و چون گذشته، خود را به کناري مي‏داشتم، و مي‏ديديد که دنياي شما را به چيزي نمي‏شمارم و حکومت را پشيزي ارزش نمي‏گذارم. (اين هنگام مردي عراقي به پا خاست، و نامه‏اي به دست او داد، و امام در آن به نگريستن ايستاد، چون از خواندن نامه بپرداخت، پسر عباس گفت: (اي اميرمومنان چه شود که به خطبه بپردازي، و سخن را از آن جا که ماند بياغازي؟) فرمود:) پسر عباس، هرگز! آنچه شنيدي شعله غم بود که سرکشيد، و تفت باز گشت و در جاي آرميد. (پسر عباس گويد: به خدا سوگند، هرگز بر هيچ گفتاري چنان دريغ نخوردم که بر اين گفتاراندوه بردم، که چرا اميرالمومنين نتوانست سخن را بدان جا رساند که بايست.) متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ) الْمَعْرُوفَةُ بِالشِّقْشِقِيَّةِ: أَما وَ اللَّهِ لَقَدْ ‏تَقَمَّصَهَا ‏فُلانٌ‏، وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ ‏مَحَلِّى‏ ‏مِنْها ‏مَحَلّ‏ ‏الْقُطْبِ‏ ‏مِنَ‏ ‏الرَّحى، ‏يَنْحَدِرُ ‏عَنِّى‏ ‏السَّيْلُ‏، ‏وَ ‏لا ‏يَرْقى ‏إِلَىّ‏ ‏الطَّيْرُ، ‏فَسَدَلْتُ‏ دُونَها ثَوْباً، وَ ‏طَوَيْتُ‏ ‏عَنْها ‏کَشْحاً، وَ طَفِقْتُ أَرْتَئى بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ ‏‏جَذّاءَ‏، أَوْ أَصْبِرَ عَلى ‏طَخْيَةٍ عَمْياءَ، يَهْرَمُ فِيهَا الْکَبِيرُ، وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ، وَ يَکْدَحُ فِيها مُؤْمِنٌ حَتّى ‏يَلْقى رَبَّهُ. فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلى هاتا ‏أَحْجى، فَصَبْرَتُ وَ فِى الْعَيْنِ قَذىً، وَ فِى الْحَلْقِ ‏شَجاً، أَرى ‏تُراثِى‏ نَهْباً.
حَتّى مَضَى الْأَوَّلُ لِسَبِيلِهِ، ‏فَأَدْلى بِها إِلَى ‏فُلانٍ‏ بَعْدَهُ ‏ثُمّ‏ ‏تَمَثَّلَ‏ ‏بِقَوْلِ‏ ‏الْأَعْشى. ‏شَتّانَ‏ ‏ما ‏يَوْمِى‏ ‏عَلى ‏‏کُوْرِها‏ ‏وَ ‏يَوْمُ‏ ‏حَيّانَ‏ ‏أَخِى‏ ‏جابِرٍ. فَيا عَجَباً بَيْنا هُوَ ‏يَسْتَقِيلُها فِى حَياتِهِ! إِذْ عَقَدَها لِآخَرَ بَعْدَ وَفاتِهِ، لَشَدَّ ما ‏تَشَطَّرا ‏ضَرْعَيْها، فَصَيَّرَها فِى حَوْزَةٍ خَشْناءَ، ‏يَغْلُظُ ‏کَلْمُها، وَ ‏يَخْشُنُ‏ مَسُّها، وَ يَکْثُرُ ‏الْعِثارُ فِيها، وَ الْإِعْتِذارُ مِنْها، ‏فَصاحِبُها ‏کَراکِبِ‏ ‏‏الصَّعْبَةِ‏، إِنْ ‏أَشْنَقَ‏ لَها ‏خَرَمَ‏، وَ إِنْ ‏أَسْلَسَ‏ لَها ‏تَقَحَّمَ‏، ‏‏فَمُنِىَ‏‏ ‏النّاسُ‏ لَعَمْرُ اللَّهِ ‏بِخَبْطٍ وَ ‏شِماسٍ‏، وَ ‏تَلَوُّنٍ‏ ‏وَ ‏‏اعْتِراضٍ‏‏، فَصَبَرْتُ عَلى طُولِ الْمُدَّةِ، وَ شِدَّةِ الْمِحْنَةِ.
حَتّى إِذا مَضى لِسَبِيلِهِ، جَعَلَها فِى جَماعَةٍ زَعَمَ أَنِّى أَحَدُهُمْ، فَيا لَلَّهِ وَ ‏لِلشُّورى، مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِىَّ مَعَ الاَوَّلِ مِنْهُمْ؟ حَتّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلى هذِهِ ‏النَّظائِرِ، لکِنِّى ‏أَسْفَفْتُ‏ إِذْ أَسَفُّوا، وَ طِرْتُ إِذْ طارُواْ، ‏فَصَغا رَجُلٌ مِنْهُمْ ‏لِضِغْنِهِ‏، ‏وَ ‏مالَ‏ ‏الْآخَرُ لِصِهْرِهِ، ‏مَعَ‏ ‏هَنٍ‏ ‏وَ ‏هَنٍ‏.
إِلى أَنْ قامَ ثالِثُ الْقومِ ‏نافِجاً ‏حِضْنَيْهِ‏، بَيْنَ ‏نَثِيلِهِ‏ وَ ‏مُعْتَلَفِهِ‏، وَ قامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ ‏يَخْضِمُونَ‏ مالَ اللَّهِ خَضْمَ الْإِبِلِ ‏نِبْتَةَ الرَّبِيعِ، إِلى أَنِ ‏انتَکَثَ‏ ‏‏عَلَيهِ‏‏ ‏فَتْلُهُ‏، وَ ‏أَجْهَزَ ‏عَلَيْهِ‏ ‏عَمَلُهُ‏، وَ ‏کَبَتْ‏ ‏بِهِ‏ ‏بِطْنَتُهُ‏.
فَما راعَنِى إِلّا وَ النّاسُ ‏اِلَىّ‏ ‏‏کَعُرْفِ‏‏ ‏‏الضَّبُع‏‏ ‏يَنْثالُونَ‏ عَلَىَّ مِنُ کُلِّ جانِبٍ، حَتّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنانِ، وَ ‏شُقّ‏ ‏‏عِطافِى‏‏، مُجْتَمِعِينَ حَوْلِى ‏‏کَرَبِيضَةِ‏ ‏‏الْغَنَمِ‏‏، فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ ‏‏نَکَثَتْ‏‏ ‏طائِفَةٌ وَ ‏‏مَرَقَتْ‏‏ أُخْرى وَ ‏فَسَقَ‏ اخَرُونَ، کَأَنَّهُمْ لَمْ ‏يَسْمَعُوا اللَّهَ سُبْحانَهُ يَقُولُ: ‏تِلْکَ‏ ‏الدّارُ ‏الاخِرَةُ ‏نَجْعَلُها ‏لِلَّذِينَ‏ ‏لا ‏يُرِيدُونَ‏ ‏عُلُوّاً ‏فِى‏ ‏الْأَرْضِ‏ ‏وَ ‏لا ‏فَساداً ‏وَ ‏الْعاقِبَةُ ‏لِلْمُتَّقِينَ‏ بَلى وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعُوها وَ وَعَوْها، وَ لکِنَّهُمْ ‏حَلِيَتِ‏ ‏الدُّنْيا فِى أَعْيُنِهِمْ، ‏وَراقَهُمْ‏ ‏زِبْرِجُها.
أَما وَ الَّذِى فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَ ‏بَرَأَ ‏النَّسَمَةَ، لَوْلا حُضُورُ ‏الْحاضِرِ، وَ قِيامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ ‏النَّاصِرِ، وَ ما أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَماءِ ‏أَنْ‏ ‏لا ‏يُقارُّوا عَلى ‏کِظَّةِ ظالِمٍ وَ لا ‏سَغَبِ‏ مَظْلُومٍ، لَأَلْقَيْتُ حَبْلَها عَلى ‏غارِبِها، وَ لَسَقَيْتُ اخِرَها بِکَأْسِ اَوَّلِها، وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْياکُمْ هذِهِ أَزْهَدَ عِنْدىِ مِنْ ‏عَفْطَةِ ‏عَنْزٍ. قالُوا: وَ قامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ ‏السَّوادِ عِنْدَ بُلُوغِهِ إِلى هذَا الْمَوْضِعِ مِنْ خُطْبَتِهِ فَناوَلَهُ کِتاباً، فَأَقْبَلَ يَنْظُرُ فِيهِ، ‏فَلَمَّا ‏فَرَغَ‏ ‏مِنْ‏ ‏قِراءَتِهِ‏ قالَ لَهُ ‏ابْنُ‏ ‏عَبَّاسٍ‏: يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَوِ ‏اطَّرَدْتَ‏ ‏مَقالَتَکَ‏ مِنْ حَيْثُ ‏أَفْضَيْتَ‏، فَقالَ: هَيْهاتَ يَا ‏ابْنَ‏ ‏عَبَّاسٍ‏ تِلْکَ ‏‏شِقْشِقَةٌ‏ ‏‏هَدَرَتْ‏‏ ‏ثُمّ‏ ‏‏قَرَّتْ‏‏. قالَ ‏ابْنُ‏ ‏عَبَّاسٍ‏: فَوَاللَّهِ ما أَسِفْتُ عَلى کَلامٍ قَطُّ کَأَسَفِى عَلى ‏ذلِکَ‏ الْکَلامِ اَنْ لَّا يَکُونَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلامُ بَلَغَ مِنْهُ ‏حَيْثُ‏ أَرادَ. قالَ السَّيد الشَريف: قَوْلُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى هذِهِ الْخُطْبَةِ کَراکِبِ الصَّعْبَةِ إِنْ أَشْنَقَ لَها خَرَمَ، وَ إِنْ أَسْلَسَ لَها تَقَحَّمَ يُريدُ أَنَّهُ إِذا شَدَّدَ عَلَيْها فِى جَذْبِ الزِّمامِ وَ هِىَ تُنازِعُهُ رَأْسَها خَرَمَ أَنْفَها، وَ إِنْ أَرْخى لَها شَيْئاً مَعَ صُعُوبَتِها تَقَحَّمَتْ بِهِ فَلَمْ يَمْلِکْها، يُقالُ: أَشْنَقَ النّاقَةَ إِذا جَذَبَ رَأْسَها بِالزِّمامِ فَرَفَعَهُ، وَ شَنَقَها أَيْضاً. ذَکَرَ ذلِکَ ابْنُ السِّکِّيتِ فِى إِصْلاحِ الْمَنْطِقِ، وَ إِنَّما قالَ عَلَيهِ السَّلامُ: أَشْنَقَ لَها وَ لَمْ يَقُلْ أَشْنَقَها لِأَنَّهُ جَعَلَهُ فِى مُقابَلَةِ قَوْلِهِ أَسْلَسَ لَها فَکَأَنَّهُ قالَ: إِنْ رَفَعَ لَها رَأْسَها بِمَعْنى أَمْسَکَهُ عَلَيْها بِالزِّمامِ، وَ فِى الحَدِيثِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّىَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ خَطَبَ عَلى ناقَتِهِ وَ قَدْ شَنَقَ لَها فَهِىَ تَقْصَعُ بِجَرَّتِها، وَ مِنَ الشَّاهِدِ عَلى أَنَّ أَشْنَقَ بِمَعْنى شَنَقَ قَوْلُ عَدِىِّ بْنِ زَيْدٍ الْعِبادِىِّ: ساءَها ما بِنا تَبَيَّنَ فِى الْأَيْدِى وَ إِشْناقُها إِلَى الاَعْناقِ
نوشته شده در  2018-04-28  توسط guitar20 


رپورتاژ
شناخت کلی از محصولات فلزی و انواع آن
جشن عروسی
همه چیز درباره جراحی زیبایی بینی
جراحی زیبایی سینه و پروتز
دوربین مداربسته دیجی همکار
آیا گنج یاب ها شبیه فلزیاب و طلایاب هستند؟ - شرکت فلزیاب تیوا
جدیدترین تجهیزات تالار
دوربین مداربسته
چاپ کتاب در یک ماه با هزینه زیر یک میلیون تومان
پاسخ به 7 سوال رایج در مورد عصب کشی دندان
پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس
روغن زالو چیست؟
نقش دینگ در صنعت حمل و نقل
تاریخچه تغییر سرمربی در تیم استقلال تهران
تحلیل آماری
زمان دقیق شرف الشمس در سال ۹۷ چه زمانی است؟
نمایندگی برندها در ایران
روش انتخاب اسباب بازی مناسب کودکان
سامانه جامع مشاغل شهرری
فال حافظ

لینک های مفید
آموزش مجازی | تور مسافرتی | خودرو | تور استانبول |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ